نگرشی خاطره انگیز به تنوع سکونت در پیشبر: قسمت اول: قشلاق در پیشبر

تنوع سکونت در پیشبر- قسمت اول- (مقاله وارده)

آنچه در این گزارش به صورت مختصر بیان می گردد، گوشه ای از تنوع زندگی در گذشته­ی نه چندان دور در پیشبر است. شایان ذکر است این گزارش اجمالی صرفاً به جهت یادآوری خاطرات نه چندان دور برای نسلی است که از آن دوران فاصله گرفته است. آنچه مسلم است این که زندگی امروزی هم در روستاها و هم در مراکز پرجمعیت شهری، یکنواخت شده و صد البته این یکنواختی کسالت های روحی و جسمی را به همراه داشته است. این در حالی است که ساختار زیستی گذشتگان، سرشار از گوناگونی، تنوع و تکثر بود و مملو از بازی، تحرک و صد البته نشاط.

آنچه در زیر می آید بیشتر مربوط به دهه های 50 و 60 خورشیدی است که می تواند با کمی جابجایی، گذشته ای بیشتر شامل دهه های 30 و 40 را در بر گیرد و برای خوانندگان یادآور خاطرات تلخ و شیرین باشد.

در گذشته نه چندان دور همه چیز طبیعی بود، سرگرمی ها دست ساز و برگرفته از امکانات محل سکونت و درآمیخته با خلاقیت. با پیشرفت فناوری و تن دادن به زندگی ماشینی، تحرک از بین رفت و نسل امروز با تفریحات و خاطراتی از جمله کوچه، محله، راه مدرسه، هم محله ای، خاک، چوب، گِل، درخت و خیلی چیزهای دیگر مأنوس نیست .

زندگی در سال های قبل از زلزله سال 1376در پیشبر از تنوع خاصی برخوردار بود و سکونت در طول سال برای بیشتر خانواده ها به چهار دوره کاملاً متمایز تقسیم می شد که با توجه به فصل کاری، گونه ای از زندگی ییلاق - قشلاقی و با محوریت دامداری کشاورزی را ایجاد کرده بود. به طور یقین این نوع تنوع زیستی، محیط های خاطره انگیزی را برای پیشبری ها و به ویژه بچه ها ایجاد می کرد. این چهار نوع سکونت عبارتند از:

1- سکونت در زیرکوه (قشلاق)  2- سکونت در ده  3- سکونت در خانه باغ   4- سکونت در بیشه (ییلاق)

زیستگاه مبتنی بر دامداری: باتوجه به فصل رویش علف ها که در پیشبر به موسم علف جوش مشهور است (اوایل بهار) و فصل زایش دام­ها و نیاز آنان به چَرا، انتخاب محل زندگی مردم پیشبر بر محوریت الزامات دامداری به دو دوره ی کوچ دامها به بیشه زار در بهار و تابستان و کوچ دامها به زیرکوه در پائیز و زمستان تقسیم می شد که نوعی ییلاق – قشلاق دامداران پیشبری در جهت سهولت تغذیه و نگهداری دامهایشان بود.باتوجه به پایان فصل برداشت آلو و آغاز زمستان و ایام استراحت انتخاب محل زندگی به دو دوره ی اقامت در ده و اقامت در باغ تقسیم می شد.

زیستگاه مبتنی بر کشاورزی: سکونت در ده: محل اصلی و مرکزی سکونت، خانه های خشتی، گِلی ده بود که در پیشبر، سَرا نام دارد. این اقامت از اواخر مهر ماه هر سال با پایان فصل برداشت محصولات مخصوصا آلو، شروع می شد و تا شروع فصل زایش دام­ها ( اول بهمن ماه ) ادامه داشت.

سکونت در زیرکوه: سکونت در زیرکوه واقع در مناطق شمالی پیشبر که مناطق نسبتاً گرمسیری می باشد، قشلاق پیشبر محسوب می گردد. برای این دوره که ایجاب می کرد رمه گوسفند و بز آبستن به مناطق گرمسیرتری انتقال پیدا می کرد و به مدت حدود سه ماه تا پایان فروردین ماه سال بعد، خانواده ها در این مکان (به دلیل دوری مسیر تا ده) اقامت داشتند . پیشبری ها مناطق گرمسیری را در محدوده روستای بَشیران تا اُسفُرُق انتخاب نموده بودند که در محل های مختلفی استقرار می یافتند و همگی آنها زیرکوه نام داشتند. مردم بسته به اینکه در چه رمه ای مشترک باشند، به منطقه ای خاص مالکان آن رمه کوچ می کردند و بعضی از خانواده ها به دلیل داشتن دانش آموز که ناچار باید در ده می ماند یا سختی سرمای زمستان، به صورت مجردی کوچ می کردند و سالخوردگان، زنان و بچه ها در ده می ماندند. سکونت در دو ناحیه در زیرکوه و یک منطقه به نام درّه گَزو ودر سال هایی در جیم آباد، شُورو و هُوسُو انجام می گرفت. در زیرکوه و شورو ( شورآب) و درّه گزو، سکونت در اقامتگاهایی که در دل کوه حفر می شد (لو) بود و افرادی که مجردی اقامت داشتند، در گروه های چند نفری با هم در یک لو زندگی می کردند. از جمله واژه ها مربوط به این سکونتگاه و مرتبط با دامداری در این مکانها به نمونه های زیر می توان اشاره کرد که هرکدام بیانگر صدها خاطره تلخ و شیرین برای پیشبری ها است:

 لُو (loo): آلونکی که در دل کوه حفر می شد و معمولاً چند تا پله هم می خورد که هم خانوارها در آن سکونت داشتند و هم نوع بزرگتر آن برای نگهداری دامها استفاده می شد.

             

      

تَزَر(tazar): محلی در دل کوه به وسعت زیاد حفر می شد که محل اقامت رمه در شب بود.

زِِندو (zendo): یک فضای حفر شده در دل زمین بود که شکل مکعب مستطیل به طول حدود یک متر و عرض حدود 50 سانتی متر داشت تا گوسفندانی که با بچه شان درخصوص اجازه شیر دادن ناسازگاری داشتند و اجازه شیر خوردن به آنها نمی دادند،در داخل این زندان ناچاراً شیر به بچه بدهند و آشتی کنند .

پَت (pat): این فضای استوانه ای شکل در زمین مسطح حفر می شد که بره ها و بزغاله هارا داخل آن می انداختند به عمقی که نتوانند بیرون بیایند تا اینکه شیردوشی انجام بگیرد، سپس معمولاً یک بچه داخل و آنها را یکی یکی بیرون می داد تا شیر مادرش را بخورند.

سَنگُو (sanggo): سنگ بزرگی در زیرکوه بود که به دلیل نبود آب شیرین (آب خوردن از یک چاه شور تامین می شد) از تجمع آب باران یا شاید هم چشمه کوچکی در روی آن از آب آن جهت آب آشامیدنی استفاده می شد. 

                    

جکّ بنه (jake bane): سقزی است که از درخت بنه گرفته می شد و طی مراحلی آماده سازی می شد و به عنوان تحفه ی با ارزشی برای ساکنین ده نیز به ارمغان برده می شد. 

                                      

سَوَرقی (savarghi): با توجه به فراوانی بوته های گز در اطراف زیرکوه و داشتن فرصت در بین روز، زمان مناسبی برای بافتن سورقی گزی برای فصل خشک کردن آلو بود.

پَدَم (padam): نوعی بوته که با توجه به فراوانی آن و داشتن فرصت، جمع آوری می شد تا جهت سوخت به ده برده شود.

اَقِچ (aghech): نوعی بوته که با توجه به فراوانی و داشتن فرصت، جمع آوری می شد تا جهت سوخت خانوارهای ساکن در ده برده شود.

بَدومِشک (badoomeshk): با توجه به فراوانی بوته های بدومشک در اطراف زیرکوه و داشتن فرصت در بین روز زمان مناسبی برای بافتن سورقی بدومشک برای فصل خشک کردن آلو بود.

گَز (gaz): بوته های گز برای بافتن سه ورقی استفاده می شد. گز پوشش غالب رودخانه های زیرکوه است.

              

اُسفُرُق(osforogh): روستایی از توابع زیرکوه و در مجاورت محل اقامتی پیشبری ها در زیرکوه که در آن آب شیرین جهت مصرف با توجه به فاصله مناسب محل اقامت از این روستا و به وسیله ی الاغ آورده می شد.

فَتیلَه(fatile): ظرف کاربردی از جنس نیکل که برای گرم کردن شیر تازه در صبح و خوردن شیر با نون کاربرد داشت. در حقیقت نقش ماهی تابه امروزی را داشت.

جَکّ: (jakke): آغوز گوسفند. اولین شیری که از دام تازه زایمان کرده، دوشیده می شود. از این ماده به عنوان شیره اصلی تولید یکی از لبنیات به نام فله استفاده می شود.

فِلَه (felae): از لبنیات ویژه این ایام که از ترکیب شیر و جک گوسفند تازه زایمان شده، درست می شد.

یُورت (Yurt): از آنجا که دامداران به چند گروه تقسیم می شدند که هر گروه رمه های مشترکی داشتند و بر این اساس اقامت مشترکی در منطقه ی زیرکوه یا بیشه داشتند به مجموعه ی اقامتی موقتی هر گروه در بیشه یا زیرکوه یا دره گزو یورت می گفتند.هرچند لازم به ذکر است که برای آنهایی که بنا به دلایلی نمی توانستند از روستا خارج شوند معمولا یک رَمَه در روستا باقی می ماند. این رمه به رمه ده مشهور بود.  

       File:Gurvger.jpg

يك كردار نيك، يا باور فراموش شده

از جمله باورهاي رايج در بين پيشبري ها مي توان به مشاركت، تعاون و همكاري در امور روزمره زندگي اشاره داشت. يكي از اين همكاري ها مبادله همراه با معاوضه همكاري و تعاون است كه اصطلاحا "نثاره" با تلفظ Nesara ناميده مي شود. اين روش همكاري مبتني بر نوعي مبادله پاياپاي كالا يا خدمات نقد با نسيه است. به گونه اي كه افراد داشته هاي امروز خود را در ازاي دريافت در آينده به ديگران مي دهند. در گذشته هاي اين رويه رايج در برداشت محصولات، دامداري و غيره بوده است. اما آن چه امروزه باقي مانده، صرفا مي توان در جمع آوري شير از گوسفندان ، شاهد آن بود. موضوع از اين قرار است كه مردمي كه معمولا تعداد دام كمتري دارا مي باشند به گونه اي كه جمع آوري شير هر روزه صرفه اقتصادي را جهت فرآوري شير براي آن ها به همراه ندارد، يك روز جمع آوري شير دام هاي خود را به ديگران واگذار كرده و در روز بعد دقيقا معادل آن شير از دام هاي طرف مقابل دريافت خواهند نمود. معمولا اين نوع مشاركت براي دو طرف معامله سود به همراه دارد.

ادامه دارد

آرايه ادبي در گفتار پيشبري ها

تشخص : يكي از زيباترين آرايه ها و ترفندهاي بياني در حوزه ي ادبيات تشخص است كه برابرهاي اسمي آن جاندارگرايي، حركت بخشي، انسان مداري و شخصيت بخشي است. اشيا و مفاهيم انتزاعي كه بي جانند، قابليت اين را دارند كه حركت و كردار جانداران را داشته باشند و نيز مخاطب آدمي شوند و سخن گويند. پس اين صنعت نقش مهمي در برانگيختن نيروي تخيل شاعر و نويسنده و همچنين مخاطبان آنها دارد و قدرت تصرف آدمي در پديده ها و جهان پيرامونش را آشكار مي كند.

در پيشبر تشخص بخشيدن به معناي عام آن در گفته ها و نقل قول ها، روايات و داستان ها و سرگذشت هاي مختلف همواره به نحو بسيار بارزي وجود داشته و دارد. اين موضوع برخي از مواقع ابعاد بسيار در خور توجهي را پيدا مي كند. در اين مقوله سعي شده است كمي به واكاوي اين موضوع پرداخته شود.

در خصوص طبيعت: به طور كلي تشخص خاصي بخشيده شده است به طوري كه در گفتارهاي عاميانه همواره واژه هايي نظير سينه كوه، پشت كوه، دماغ كوه، پيزه كوه، دهنه تگ، پاشنه تگ، سر تپه، سر پل، ته تنگل، ته تگ و ...  شنيده مي شود.

در خصوص درختان: سرشاخه، شاخ، تنه درخت

در خصوص اماكن: سر گدار، سينه گدار، سر خرمن، ته كوچه، سر كوچه، پيزه كوچه، پشت بام، پيشاني لاخ ،یال کوه ...

وضعيت اقتصادي- اجتماعي پیشبر

 

جامعه۵۷۴ نفري پيشبر كه در قالب  ۱۳۶ خانوار بررسي مي­شود حكايت از تغيير پذيري سريع به محرك­هاي طبيعي و اجتماعي دارد درآمد عمده پيشبري­ها از كشاورزي و فعاليت­هاي مرتبط با آن تامين مي­شود و در كنار آن دامداري نيز در شكل سنتي مشاهده مي­شود اين در حالي است كه در اوايل قرن اخير دامداري به عنوان پيشه­ و ممر درآمدي همسنگ كشاورزي در پيشبر رواج داشته است

 كشاورزي كه به عنوان حرفه اصلي اين مردمان مطرح مي­باشد از طريق برداشت محصول زرشك و آلو انجام مي­شود كه اين دو محصول در طول تاريخ نزاعي بر سر تسلط بر اراضي حاصلخيز منطقه داشته­اند به طوري كه كاشت آلو عليرغم نياز آبي و هزينه برداشت و فرآوري بالا، همچنان محبوب باغداران مي­باشد ثبات قيمت آلو و نوسانات كم قيمت آن يكي از دلايل عمده اين امر مي­باشد هر چند نبايد از اين نكته غافل شد كه آلو بر خلاف زرشك نسبت به تغييرات محيطي حساس بوده و به راحتي در ساير مناطق استقرار پيدا نمي­كند به طوري كه دامنه تحمل آن محدود به همين منطقه در شرق قاينات مي­باشد اين دقيقا عكس زرشك مي­باشد كه گستره­ي وسيعي از استان به آن اختصاص يافته است جالب اينجاست كه مداركي دال بر بومي بودن آلو در اين منطقه وجود ندارد در حالي كه زرشك وحشي را مي­توان در بعضي از مناطق اين منطقه نظير مناوند و بالادست علي­آباد مشاهده نمود. علاوه بر اين دو محصول ميوه­هاي سردرختي نظير گردو، بادام، توت، سيب، زردآلو، شفتالو، آلبالو، به، گوجه سبز، گيلاس، انگور، زالزالك، برداشت مي­شوند كه مصرف داخلي دارد. آنچه نبايد از آن گذشت تنوع ژنتيكي فوق العاده اين محصولات است به طوري كه بعضاٌ از هر كدام از اين ميوه­ها ده­ها نژاد مختلف فقط در خود پيشبر قابل مشاهده است كه اين موضوع شرايط تك اين منطقه را نشان مي­دهد كه تبديل به يك ذخيره­گاه گونه­هاي متنوع شده است. به عنوان نمونه گرجه سبز در پيشبر كه با نام گوجه شناخته مي­شود به تنهايي شامل نژادهاي : مادر گوجه، اشكوليد، تنسل و... مي­شود. اسامي مختلف تنها زماني رواج پيدا كرده كه مردم قادر به تشخيص اختلاف بوده­اند و الا تنوع واقعي بيش از اين مي­باشد. كشت صيفي و سبزي كه در سالهاي پر آبي رواج مي­يابد عمدتا از نوع ديم مي­باشد به طوري كه كشت خربزه و هندوانه و كدو در در درجه اول در بندسارها و در صورت عدم آبگيري مناسب در اراضي مسطح و كم شيب دامنه­ها انجام مي­شود كه متناسب با با بارندگي سالانه از توليد خوبي برخوردار مي­باشد البته فروش صيفي هم به ندرت در پيشبر صورت مي­گيرد و توليد اين محصولات صرفا با هدف تامين نيازهاي خانواده و در صورت مازاد تامين علوفه دام صورت مي­گيرد. كشت ديم گندم و جو در سالهاي ترسالي در ارتفاعات گريانه و دشت حوض نيز به شكل سنتي انجام مي­شود كه ميزان عملكرد آن بسته به شرايط اقليمي و ميزان بارش منطقه در سال­هاي مختلف متفاوت مي­باشد.

  اما دامداري حال حاضر پيشبر  را مي­توان به صورت سنتي فراموش شده يافت كه هرگز  نشانه­اي از  ابهت دامداري قديم را در آن دیده نمی شود دامدارانی که كه گستره ييلاقات بيشه و دشت در ارتفاعات گريانه و قشلاقات زيركوه را زير پا مي­گذاشتند. روي آوردن به دام­هاي سنگين و تامين علوفه از مناطق ديگر امروز حكايت از نوع جديد دامداري در منطقه است كه با  وقوع خشكسالي­هاي اخير تقويت شده است اما اين نوع دامداري فقط در حد تامين نياز خانواده و تا حدودي نزديكان مي­باشد و به عنوان يك فعاليت اقتصادي درآمد زا محسوب نمي­شود.