سرزمین مادری (قصیده ای در وصف پیشبر)
روستای پیشبر، ای سرزمین مادری
ای تو میراث نیاکان، بیشه زار خاوری
در تو دارم من هزاران خاطرات خفته را
در تو دیدم من تلاش و کوشش و مردانگی
خاطرات باغ ها و میوه های رنگ، رنگ
روزهای کودکی و شادی و بالَندگی
سالهای دور هم بودن برای زیستن
روزهای خوب و شیرین از سَر دلدادگی
قصه های دلنشین و خاطرات بی ریای مادران
نکته ها و پند های نیک باباها برای زندگی
خاطرات بچه ها با جامه ها و کفش های وصله دار
کودکان کوچک اما مرد های پر تلاش زندگی
خاطرات درس های روبه مکّار و زاغ و لاکپشت
درس "کوکب خانم " و کیف و کتاب بچگی
مشق های پِترُس و تصمیم کبری، ریزعلی
زیر نور زرد گِردسوز یا که لَمپا یا چراغ توریی
برف های روزهای سوز و سر ماهای سخت
شاخه های پر ز «آلوی بخارا»همچو دُرّ گوهری
جیک جیک جوجه ها و بانگ زیبای خروس
صبحگاهان بهر مردم هم دعا و هم نماز و بندگی
صوت قرآن ذکر مردم بود در هر صبحدم
بعد از آن آغاز میشد با سِپندی زندگی
مسجد النورش ز انوار الهی نور داشت
زائرانش با توسل در پی کسب و کمال و بندگی
یاد منبرهای مرد علم و ایمان و عمل
مرد تقوا و نماز و مسجد و فرزانگی
مرد حق، "حقی "بود با ذکر شبهای کساء
نزد وی از غیب آمد دانش و دانشوری
مردم از احوال هم با عشق آگاه بود
کوچه، کوچه، خانه، خانه پر ز شوق زندگی
یاد شیپر، کَل کَل آب و صدای بلبلان
سر تنوره باغ جوزی و صفای بیشه گی
یاد شاهیک ،مین پل ،ملّه ی بالا و بشه
مین قلعه ، زیر ساباط ، با صفا و سادگی
یاد بازیهای پرشور و مصفّای جوانان قدیم
آُلّادوس و تشله بازی، هفت سنگ و کَبُدی
یاد قشلاق و بهار دلگشای زیرکوه
یاد ییلاق، یورت بالا و اُلنگ و چادری
یاد هَی هَی های چوپان با نوای نَی لَبَک
روزهای سرخوشی با چای داغ و دیگدان آتشی
یاد گُرماس و کُماچ شیر پخت و قا طِقی
آب مَشکو هم شنا بود،هم سونا، هم برای جکوزی
یاد مشک و مَسکه و سرشیر و چَکمال و فله
بوی دود و آتش و نان و تنو ر خانگی
یاد برق و چِشمک و خاموشی ساعات دَه
وقت خوابیدن به اجبار از پس هر خاموشی
فصل آلوها همه در باغ ها ماوا و ساکن می شدند
فصل پاییز و زمستان در درون روستا آغاز میشد زندگی
فصل چلّه، فصل شب های بلند و خوب سال
یاد رویاهای خوب و آرزوهای بلند زندگی
شاهِ دِه بود، آنکه هِندونه به کادون داشتی
یا به زیر خاک در بر بیابان د ا شتی
خانه های خشتی و چوبی، چه زیبا و قشنگ
کوچه های خاکی امّا مملوّ از د لد اد گی
روزهای جهد و کوشش، مهر و شادی
روزهای عشق و ایمان با تمام سادگی
مردمان روستا همسایه و همیار هم
یار همدیگر به روز خوبی و دوران سخت زندگی
بیستم اردیبهشت، هفتاد و شش از ره رسید
ظهر مردم شد سیه با هَجمَه ی ویرانگی
سادگی از بین مردم رخت بست
پَر کشید از میوه ها و باغ ها هم تازگی
کوچه های روستا بلوار، اما سوت و کور
خانه ها آباد اما خالی از سر زندگی
باغ های سبز پژمرده و هیچ اشجار نیست
"چشمه ی آب شَرَف "وامانده از جو شندگی
چاه ها خشکیده، چرخ چاه نیست
دشت ها و کوه هادر انتظار قطرهای بارندگی
چشم های مادران در انتظار لحظه ا ی
تا که فرزندی ز هجرت باز آید یا بیاید قاصدی
مهربانی در درون پاک مردم کهنه گشت
دست های پینه بسته، مانده از کوشندگی
خانه های پیشبر آباد اما صد فُسُوس
چشمه ها و جوی ها، خالی ز آب زندگی
مرد مان پرتلاش و سختکو ش اما فُسُو س
خاطرات نیک مردان و زنان خالی است اندر زندگی
عزم من با عهد تو امروز باید ما شود
جمع گردیم گِرد هم با غیرت و فرزانگی
همد لی و همنو ا یی کارگر باید شو د
اتحاد و هم صدایی بهر آبادی و محو کاستی
گر چه ما زردیم ،اما زنده ایم، پایندهایم
شادمان باش ای وطن، ای سرزمین مادری
پیشبر با یاد عاشورا و طا ها زنده است
این همان رسم حسین است و طریق بندگی
جاودان باش، ای وطن، ای مأمن و مأوای من
تا نمایان سازی از خود آفتاب خاوری
پیشبر را دوست میدارم، زیرا گفته اند:
«قدر زر زرگر شناسد، قدر پیشبر، پیشبری»
وبلاگ پیشبر مجله الکترونیکی است که بسته اطلاعاتی کاملی از اوضاع طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی منطقه پیشبر را تهیه و به مخاطبان ارائه می دهد. به گفتار ابوالفضل بیهقی … آن گويم که تا خوانندگان با من اندر اين موافقت کنند و طعني نزنند