آيا مي دانيد فاميل يا نام خانوادگي شما چگونه انتخاب شده است؟

 

در ايران، اجباري شدن نام خانوادگي براي افراد در دوره سلطنت رضا شاه و در تاريخ 20 امرداد سال 1307 هجري خورشيدي اتفاق افتاد. اين موضوع به علت نامشخص بودن مسائل قضايي، مشخص نبودن مشمولين نظام وظيفه، فقدان آمار زندگي اقتصادي و اجتماعي، سياسي و قضايي بود.

هر چند درسال 1297 هجري خورشيدي دولت وقت پس از مطالعات زياد، تصميم گرفت تا موضوع ثبت تحولات شخصيه افراد را به صورت يك سنت اجتماعي تبديل نموده و در كشور اجرا نمايد اما اين تصميم دولت نيز به دليل اينكه افكار عمومي مساعد براي قبول آن نبود به موانعي برخورد. نزديك به 7 سال بعد در ضمن بعضي از اصلاحات دولت در يك اقدام اساسي به منظور پيشرفت و تعميم اين امر اجتماعي در كشور پايه اجراي ثبت احوال شخصيه افراد كشور را از تصويب هيئت وزيران بالاتر برده و به قانون تبديل نمود. براي همين منظور در چهاردهم خرداد سال 1304 هجري خورشيدي موادي تنظيم و به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. اين قانون داراي 41 ماده بود كه به موجب اين تصويب نامه تمام اتباع ايران بايد داراي سجل احوال رسمي مي بودند و سجل احوال يك نفر شامل نام خانواده ،اسم يا اسامي شخصي، لقب، محل تولد، تاريخ، اسم پدر و اسم مادر بود و مواد بعدي تصويب نامه شامل القاب رسمي، شعبات ثبت احوال ، تاسيس ثبت احوال در شهرها و قصبات تولد، فوت، ازدواج، ثبت اسناد، مجازات مامور خطاكار، طلاق و... بود.

سپس قانون سجل احوال درسال 1307 قانون قبلي را منسوخ نمود. در قانون سال 1307 كه در 16 ماده به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد ماده اول آن در، رابطه با ورقه هويت، ماده دوم صدور كليه اسناد رسمي، و ماده سوم در رابطه با نام خانوادگي بود. به موجب ماده سوم، هرشخصي بايد براي خود اسم مخصوص انتخاب كند. زوجه و كليه اولاد و احفاء ذكور آن شخص و همچنين كليه اولاد و احفاء اناث او مادام كه شوهر اختيار نكرده اند به آن اسم مخصوص كه نام خانوادگي است موسوم خواهند بود. بنابراين هركس داراي اسمي خواهد بود مركب از نام خانوادگي و نام شخصي، و اولاد يك خانواده كه تحت كفالت نيستند، مي توانند اگر بخواهند اسم خانوادگي علي حده براي خود انتخاب نمايند.

اين موضوع يعني اختصاص نام خانوادگي براي افراد در پيشبر هم با كمي تاخير نسبت به ساير شهرهاي كشور آغاز گرديده و در آن زمان مرسوم بوده كه مامورين دولت به مناطق روستايي آمده و براي آن ها در محل شناسنامه صادر مي نمودند. در اين زمان يعني بين سال هاي 1307 تا 1310 هجري خورشدي به تعداد نزديك به 37 نام خانوادگي در پيشبر ثبت گرديده كه برخي از آن ها بر گرفته از نام آن فرد، يا نام بزرگان آن افراد، يا بنا به سليقه مامور يا به نوع فعاليت فرد و يا هم گزينش شخصي فرد مي باشد. نكته قابل توجه در اين خصوص اين است كه در پيشبر هيچ نام خانوادگي با عنوان پيشبري ثبت نگرديده است با اين تفاوت كه در اكثر نقاط مشابه اكثريت نام خانوادگي افراد را نام روستاي آنان تعيين مي كرده است.

فاميل ها يا نام خانوادگي هاي رايج در پيشبر به ترتيب الفبا به اين شرح مي باشند:

آذري ، آقايي ، آهني ، احمدي ، اسلامي ، اسماعيلي ، اكبري ، ايوبي ، براتي، پري ، جاني ، حسيني ، حقدادي ، حقي ، خالدي ، دادي ، ، رحماني سلماني ، شهرياري ، صمدي ، عامري ، عبداللهي ، عزيزي ، عسكري ، علي نژاد ، قادري ، قنبري ، كريمي ، مجرمي ، محمدي ، مرتضوي ، مرداني ، مزدوري ، مهدي پور، ميرزايي ، ميري ، نقوي 

برخي از اين واژه ها اختصاص به يك خانواده (فاميل) خاص دارد كه در زمان گزينش نام خانوادگي همگي تحت تكفل يك نفر بودند ( آذري، آقايي، آهني، اسلامي، اسماعيلي، اكبري، ايوبي، براتي، پري، جاني، حسيني، حقدادي، حقي، خالدي، رحمانی، سلماني، شهرياري، صمدي، عزيزي، عسكري، علي نژاد، قادري، قنبري، كريمي، مجرمي، ممدی، مرتضوي، مرداني، مزدوري، مهدی پور، ميرزايي، نقوي) و تعداد اندكي ديگر تكراري هستند يا به چندين گروه خانواده كه شايد ارتباط نزديك فاميلي نيز نداشته باشند، اختصاص دارد ( احمدي، دادي، عامري، عبداللهي، ميري).

فاميل ها يا نام خانوادگي هاي رايج در پيشبر به چند نوع تقسم مي شوند:

ا- برخي از آن ها برگرفته از نام فرد مي باشند. 36 مورد.  نظير: آقايي ، احمدي ، اسماعيلي ، اكبري ، ايوبي ، براتي، جاني ، حسيني ، حقدادي ، حقي ، دادي ، رحمانی، شهرياري ، صمدي ، عبداللهي ، عزيزي ، عسكري ، علي نژاد ، قادري ، قنبري ، كريمي ، محمدی، مرتضوي ، مرداني ، مهدی پور، ميرزايي 

2- برخي ديگر برگرفته از شرايط شغلي فرد بودند. 2 مورد.  نظير: سلماني ، مزدوري

3- برخي ديگر به نوعي مشخصه اي براي شناسايي افراد هستند. 3 مورد.  نظير: اسلامي ، ميري ، نقوي

4- برخي از آن ها بنا به سليقه شخصي گزينش شده است. 6 مورد. نظير: آذري، آهني، پري، خالدي، عامري، مجرمي

نكته قابل توجه اين است كه از نام خانوادگي هاي گزينش شده توسط افراد 3 مورد واژه هاي فارسي و 3 مورد واژه هاي كاملا عربي مي باشند.

 

و اما سوق پیشبر

 

احداث كانال هاي زير زميني (سوق) و ايجاد قلعه بي شك بدون استفاده از يك سيستم هشدار بي معني مي­باشد لذا بايد ماجراي كاظم كوخوكي و وجود قله مشابه با اين كاربري در نزديكي حاجي آباد كنوني را با سيستم سوق هاي قديمي پيشبر مقارن دانست كه مسير و جهت حمله شورشيان (شمال) را نيز به خوبي نشان مي­دهد. اين روش دفاع نيز بيانگر اين موضوع است كه حملات، بدون برنامه و صرفاً شورش هاي قبيله­اي و گروهي به منظور دستيابي به اهداف موقت نظير تامين غذا و غارت اموال بوده كه راهي جز اين ساز و كار امنيتي را براي ساكنان آن روز پيشبر نگذاشته بود زيرا بدون برنامه و كاملاً احساسي و به منظور صلب آرامش و بر هم زدن امنيت و چپاول اموال حملات صورت مي­گرفته است. از طرف ديگر بايد توجه نمود مكانيسم حفر كانال هاي زير زميني و دژ و قلعه حربه­اي نيست كه در دوره­هاي جديد كاربرد داشته باشد پس بايد سراغ آن را در دوره­هاي قديمي تر جستجو نمود.     

حرف و حديث هاي زيادي مبني بر پناه بردن مردم از دست شورشيان تركمن و افغان در اذهان مردم  پيشبر باقي است كه عده­اي پايان اين دوره ناامني را حمله نادر شاه و سركوبي شورشيان مي­دانند به منظور تصديق اين ادعا بياييد نگاهي به دوره افشاريه و علت سركار امدن نادر بياندازيم. هرچند بايستي متذكر گرديد كه تقابل با گروه هاي ياغي افغاني و ساير تيره هاي شرور پراكنده در شرق كشور كه خلق و خوي تهاجمي داشته اند همواره وجود داشته و در مقاطعي طغيان مي نمودند به گونه اي كه در دوره معاصر نيز يك بار در حدود 40 سال پيش و يكبار ديگر در دوره قدرت طالبان در آن سوي مرزها اين مساله وجود داشته است.

« افشاريه، سلسله‌اي‌ بود كه‌ از سال 1148 تا 1210 هجري قمري‌/1735 تا 1795م‌ پاي‌ برجا بود و بر پهنه وسيعى‌ از عراق‌ و قفقاز تا شبه‌ قارة هند فرمان‌ مى‌راند. (يعني از حدود 290 سال پيش) بنيان‌گذار اين‌ سلسله‌ نادرشاه‌ افشار (حك 1148-1160ق‌) از ايل‌ افشار شاخه قرقلو بود كه‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ آنها را براي‌ جلوگيري‌ از تهاجم‌ تركمن ها و ازبك ها از آذربايجان‌ به‌ كوبكان‌ در ناحيه ابيورد واقع‌ در شمال‌ شرقى‌ خراسان‌ كوچ‌ داده‌ بود.

 به‌رغم‌ آنكه‌ برجسته‌ترين‌ نتيجه ظهور دولت‌ آنان‌ سركوب‌ و اسقاط افغانان‌ و بيرون‌ راندن‌ نيروهاي‌ روس‌ و عثمانى‌ از ايران‌ بود. وقتى‌ نادر در خراسان‌ به‌ تكاپو برخاست‌، ايران‌ دچار هرج‌ و مرجى‌ كم‌سابقه‌ بود. افغان ها توانايى‌ اداره امور كشور را نداشتند و در هر گوشه‌ بانگ‌ مخالفى‌ به‌ گوش‌ مى‌رسيد. از سوي‌ ديگر قواي‌ روس‌ و عثمانى‌ نيز بخش هايى‌ از ايران‌ را به‌ تصرف‌ خود در آورده‌ بودند. در خراسان‌ نيز ملك‌ محمود سيستانى‌ به‌ استقلال‌ فرمان‌ مى‌راند . در اين‌ زمان‌ فعاليت هاي‌ نادر در برابر تاخت‌ و تاز ازبكان‌ به‌ مرو براي‌ حمايت‌ از مردم‌ مرزنشين‌، او را به‌ چهره‌اي‌ شناخته‌ شده‌ در منطقه‌، و به‌ عنوان‌ تنها نيروي‌ عمده‌ در برابر تهاجم‌ ازبك ها و ملك‌ محمود سيستانى در آورده‌ بود.»

اوضاع و احوال آن روزها و وضعيت خاص دوره افشاريه مويد اين موضوع است كه زمان كاربرد قلعه و كانال هاي كهن پيشبر مقارن با دوران حاكميت نادر شاه در خراسان مي­باشد كه اين زمان اواخر دوره صفويه مي­باشد كه اتفاقا نادر شاه با اين هدف در خراسان استقرار يافته بود كه يكي از دستاوردهاي او نيز سركوبي مهاجمان افغان و ساير گروه هايي بود كه امنيت مناطقي مانند پيشبر را به خطر مي­انداختند.

اما اين كه استفاده از اين سوق ها و كانال ها در دوره مقارن با نادر شاه افشار يعني حدود 290 سال پيش رواج داشته مطلبي است كه به تحقيق در خصوص درستي آن هيچ نقطه ابهامي باقي نمي ماند، ولي اين كه اين كانال هاي زير زميني آيا در همان دوران ساخته شده يا نه جاي ابهام و ترديد است.

همچنین اينكه در حدود 290 سال پيش يعني سال هاي قبل از 1115 هجري خورشيدي كه تقريبا با در نظر گرفتن ميانگين 30 سال براي هر دوره نسلي، حدود 9 تا 10 نسل قبل از دوران فعلي را بيان مي كند كه به طور متوسط بايد جمعيت پيشبر را با توجه به رشد تصاعدي جمعيت بسيار كمتر از جمعيت فعلي متصور بود كه به نظر عملا حفر سوق هاي ياد شده در آن زمان را با ترديد مواجه مي كند. بنابراين گمان نگارنده بر اين است كه اين سوق ها از قبل وجود داشته و شايد در اين دوره گسترش يافته باشد.

      کلیک کو تا کلو شو

 

 

تاریخ پیشبر

 

موضوع تاريخ پيشبر از گذشته هاي باستان تا امروز از جمله موضوعاتی است كه شايد براي بسياري از دوستداران پيشبر، مطلبي جالب و درخور توجه باشد. بدين منظور، در اين مقاله مختصر درصدديم تا با ارائه برخي از شواهد تاريخي به ارائه سرگذشت تاريخي منطقه پيشبر بپردازيم.

در نگاه نخست، بررسی تحولات تاریخی پيشبر را مي توان به سه دوره كاملا مجزاي تاريخي تفكيك نمود.       

 ا) پيشبر باستان (قبل از اسلام)   2) پيشبر ميانه    3)پيشبر جديد

 

1- پيشبر باستان: دوره ي زماني كه در اين مقاله از آن به پيشبر باستان ياد مي شود شامل دوره اي از سكونت و حضور انسان در اين منطقه است كه بقاياي وجود آن، گورستاني است كه در پائين دست قله كوهي واقع شده كه بر فراز آن مزار پيشبر واقع است.

آن طور كه گفته شده و البته هيچ گونه اثر قابل اثباتي از حفاري هاي جزئي در اين منطقه، به دست نيامده تا استناد بدان شود، اين گورستان متعلق به كشته شدگان مسلمانان در جنگ با زرتشتيان منطقه (ساكنان بومي) است. با قبول اين باور (كه در ادامه به ارائه دلايلي در اين خصوص پرداخته مي شود)، بايستي منطقه پيشبر را محل سكونت زرتشتيان در گذشته هاي دور دانست كه حتي تا دو قرن پس از ورود اسلام به ايران نيز، سكونت آن ها در اين منطقه همچنان ادامه داشته است.

اين گونه گفته مي شود كه وجود اين گورستان به سبب بروز جنگي در اين مكان با اعراب مهاجم به اين منطقه در ادامه گسترش پيشروي آنان به سمت شرق فلات ايران و عقب نشيني تدريجي زرتشتيان، در منتهي اليه شرقي منطقه قهستان بوده است كه سبب كشتار برخي از هر دو طرف درگير در جنگ شده و مسلمانان كشتگان خود را در اين مكان دفن نموده اند و البته از محل دفن كشتگان زرتشتي اطلاعي در دست نيست. البته اين عدم مشخص بودن مكان دفن زرتشتيان دو دليل روشن دارد:

اول اينكه به سبب باور زرتشتيان كه مردگان را در زمين دفن نمي كردند و با آئين و سنت خاص خود مراسم تدفين برگزار مي كردند، لذا اطلاعي دقيق از محل دفن كشتگان آنان در دست نيست و دوم اينكه با توجه به پيروزي مسلمانان بر زرتشتيان و تسلط آنان بر سرزمين جديد، امكان محو آثار ساكنان قبلي توسط گروه پيروز نيز دور از انتظار نمي باشد.

 

(عكس از قبرستان پائين كوه مزار)

 

براي روشن شدن اين موضوع اين توضيحات ضروري است كه در دين زرتشت به علت اعتقاد به مقدس بودن خاک، از دفن کردن اجساد خودداری کرده و آنها را در محفظه‌هایی از سنگ که استودان (استخوان‌دان) نامیده می‌شد، قرار می‌دادند. تقريبا تا 60 سال پيش، زرتشتيان ايران در شهرهاي كرمان، يزد، تهران و ساير شهرهاي زرتشتي نشين براي دفن اجساد درگذشتگان خود از دخمه يا برج خاموشان استفاده مي كردند كه بعضي از اين دخمه ها  قديمي، كهنه و بعضي جديد تر بودند.

بعدها در تهران از اواسط دهه 1310، در كرمان از دهه 1320 و در يزد از دهه 1340 به بعد دخمه تبديل به آرامگاه گرديد و به كلي فراموش شد.

بررسي هاي اساتيد، محققين و مورخين مربوطه، همگي مؤيد آنست كه عرضه اجساد در گذشتگان به پرندگان در دخمه از گذشته ي دور ، شايد از دوره ي مادها در سرزمين ايران رايج شده و تمام هدف، عدم تماس جسد در گذشته با خاك و آتش بوده است.

زرتشتيان در گذشته، دور از آبادي، شهر و مكان مسكوني انسان ها و بر روي كوه هاي نه چندان مرتفع فضايي را جسته و با رعايت آداب و رسوم مخصوص ديني، شالوده ي آن را ريخته  و حصاري به دور آن بالا مي بردند. اين حصار ، ديوار مدور ضخيمي به شكل برج است كه از مصالحي نسبتا محكم و با دوام ساخته مي شدند و پلكاني زمين هموار را به درب دخمه ها متصل مي كردند.

هدف از ارائه مطالب ياد شده به اين دليل است كه به بررسي يافته هايي از ساكنان دوران باستان اين منطقه در روزگار فعلي به دست آيد.

در منطقه پيشبر دو مكان وجود دارد كه هيچ گونه سندي در خصوص شناسايي پيشينه آن ها موجود نيست و با توجه به پيشينه منطقه پيشبر كه پيش تر اشاره گرديد، حدس و گماني به اين شكل به وجود مي آورد كه اين دو مكان كه به عنوان مزار مشهور شده اند، يا آتشكده يا همان دخمه هاي زرتشتيان ساكن در اين منطقه در پيش از اسلام بودند كه با گذشت زمان تغيير نام داده و ليكن رويكرد اهالي همچنان به عنوان يك مكان قابل توجه مذهبي اما متفاوت با اسلام به آن ها پابرجا مانده است، گو اينكه به گونه اي مورد توجه مي باشند كه مي گويند ورود به آن ها بدون ياد نام خدا بايد صورت پذيرد. اين دو مكان عبارتند از مزار ويگو و مزار برسنان. اين توجه به اين مكان ها بدون نام خدا مي تواند نشاني از توجه به مكان هايي باشد كه در واقع اسلامي نيست و اين موضوع يعني نگه داشت باورهاي باستاني كه تضادي با اسلام هم ندارد.

 

(عكس از مزار ويگو و برسنان)

 

در اين خصوص بيان اين نكته ضروري است كه ايرانيان پس از پيروزي اعراب و اسلام آوردن در بسياري از موارد برخي از اعتقادات و باورهاي كهن خود را در قالبي كه مسلمانان مي پسنديدند، حفظ نمودند به گونه اي كه زرتشتيان ايران در اين سده‌ها کم‌کم آئين‌ها را کنار نهادند و به‌گونه‌اي گزينش دين دست زدند که دلخواه ديگر ايرانيان (مسلمانان) باشد. در هند نيز، به‌گونه‌اي ديگر، مسيحي‌گري و دين هندو بر شيوه زندگي پارسيان سايه افکنده است و اهورامزدا بيش‌تر به خدايگان مسيحي مي‌ماند. (دستور خجسته ميستري در پنجمين گردهمايي جهاني زرتشتيان،بمبئي، 3-7 ژانويه 1990)

در خصوص ويگو ذكر اين نكته ضروري است كه از گذشته هاي دور نقل شده كه ساكنان آن را زرتشتيان (گبرها) تشكيل مي دادند و اينكه مكان دقيق سكونت آنان كدام ناحيه از منطقه ويگو مي باشد، مشخص نيست، بنابراين انتساب مزار ويگو به باقيمانده مكاني از دوران باستان ويگو موضوعي قابل تحقيق مي باشد.

همچنين مزار برسنان كه در باوري مشابه مزار ويگو مي گنجد نيز به دلايل متعدد نظير همجواري با موليد و نغندر كه خود از مكان هاي ريشه دار تاريخي منطقه مي باشند و مخصوصا سرو موليد حكايت از آن پيشينه دارد، بر اين ادعا صحه مي گذارد.

سرو موليد كه درختي تنومند با قدمتي كهن مي باشد در نزديكي گورستان هاي متعددي است كه نوعي تقدس را نيز براي ساكنان به همراه داشته است.

 

              Image and video hosting by TinyPic

 

قصه شهر سنجان كه بيان گر مهاجرت گروهي زرتشتيان منطقه و مخصوصا شهر سنجان (سنگان) به جزيره هرمز و جنوب ايران و از آن جا به ايالت گجرات هندوستان مي باشد، نيز بر اين موضوع تاكيد دارد كه منطقه پيشبر كه در فاصل يكصد كيلومتري جنوب سنگان واقع شده، بدون شك يكي از مناطقي است كه قطعا در مسير حركت آن ها از سنگان به سمت جنوب ايران قرار داشته و چه بسا جنگ رخ داده در اين منطقه نيز، در مسير مهاجرت همين گروه رخ داده باشد.

اما شواهدي كه دليل حضور زرتشتيان در اين منطقه را حتي در قرون اوليه پس از اسلام تقويت مي كند به اين شرح مي باشند:

ژنرال سرپرسي سايکس در کتاب (10 هزار مايل در ايران) نوشته است: زرتشتيان در ابتداي مهاجرت به قهستان آمدند . آنان پس از يک قرن اقامت در قهستان به جزيره هرمز کوچ کردند.

دكتر عبدالحسين زرين كوب پس از بيان مطالبي در باب جايگزيني مفاهيم و ارزش هاي عربي به جاي انديشه ها و آئين هاي ايراني مي گويد اين دگرگوني ها براي بعضي از مزديسنان طاقت فرسا بود . اينها جزيه را پذيرفته بودند و خراج مي دادند ، اما رفته رفته از محبت و مجاورت اعراب ملول شدند. چون سرزمين نياكان را در دست بيگانه مي ديدند و دين و قانون و رسم و آئين خود را نيز عرصه فشار و سختي مي يافتند، زيستن با اين مهمانان ناخوانده هر روز برايشان دشوارتر مي شد . چشم اين ناراضيان به سيستان و نيمروز و حتي به سرزمين هند دوخته آمد كه گمان مي رفت شاه بهرام از آنجا بر خواهند خواست ، چنانكه از قصه سنجان برمي آيد ظاهرأ درسال هايي كه خراسان از راه كرمان گرفتار تاخت و تاز اعراب بود عده اي از اين مزديسنان از حدود دژ سنجان واقع در نزديكي خواف نيشابور بيرون آمدند و براي آنكه دين نياكان خويش را پاس بدارند « مقام و جاي و باغ و كاخ و ايوان » خويش را درآنجا يله كردندبه كهستان خراسان آمدند و در آنجا يك چند متواري ماندند و ظاهرأ سال هايي كه مجاشع بن مسعود در كرمان كر و فري داشت راه جزيره هرمز را پيش گرفتند » ( ايران بعداز اسلام ص376)

همچنين در مسير سنگان به طرف خرگرد خواف گورستانهاي كهن و پراكنده اي باسنگ هاي صيقلي سياه نشانه گذاري شده اند كه به گورستان شهداي جنگ مسلمانان با گبرها شهرت يافته اند. اين موضوع دقيقا در محدوده مزار نور پيشبر نيز بيان شده است.

باورهاي كهن: برخي از باورهاي باستاني زرتشتيان در خصوص درگذشتگان به اين صورت بوده كه در نزديكي دخمه، ساختمان خشت و گلي محقري براي انجام مراسم ديني بعد از فوت اشخاص ساخته مي شده كه يكي از اتاق هاي اين ساختمان اختصاص به آتش سوز ها داشت و مخصوص آتش سوزي بود. كار آتش سوزها كه معمولا دو نفر بودند، عبارت بود از اين كه از روزي كه جسد درگذشته را به داخل دخمه مي بردند، مرسوم بود شب ها تا سه شب آتش سوزها در آن اتاق كه يك پنجره مستقيما رو به دخمه داشت، از سر شب تا  صبح آتش بسوزانند، نور اين آتش مي بايست از همان پنجره به تمام دخمه بتابد. قطعا" اين رسم از آنجا سر چشمه مي گيرد كه چون به اعتقاد زرتشتيان روان شخص در گذشته تا سه شبانه روز در اطراف و بالاي سر جسد مرده در پرواز است تا پس از شب سوم به آسمان ها پرواز كند، اين مراسم برگزار مي شد تا سه شب اول بعد از مرگ از تاريكي و تنهايي نترسد.

در رسوم و سنن كنوني مردم منطقه پيشبر نيز معمولا در شب اول دفن درگذشتگان، البته بنا به اعتقاداتي متفاوت از آن چه بيان شد، بر سر گور مردگان آتش روشن مي كنند و همچنين تا سه شب پس از آن بر بالاي گور افرادي تا صبح بيدار مانده و براي آمرزش درگذشته، قرآن مي خوانند.

بنابراين چكيده بحث در خصوص دوران باستان پيشبر به شرح زير قابل ارائه مي باشد:

نخست با توجه به اينكه منطقه پيشبر در نزديكي گسل هاي زمين لرزه واقع شده و  هر از چند گاهي زمين لرزه هاي مخرب تمامي آثار حيات را در اين منطقه نابود مي كند، انتظار پيدايش تمدن، شهرها يا مناطق جمعيتي بزرگ در اين منطقه دور از انتظار مي باشد.

دوم اينكه بدون شك و با درجه بالايي از يقين مي توان ساكنان باستاني منطقه پيشبر را زرتشتياني دانست كه در اين منطقه ساكن بودند و برخي از نقاط نظير پيشبر، ويگو ، برسنان، موليد و نغندر از جمله اصلي ترين مكان سكونت آنان بوده كه گمانه زني هاي علمي باستان شناختي در اين خصوص براي يافتن آثار برجاي مانده، مي تواند به واقعيت هاي گم شده، پاسخ دهد.

سوم استمرار حضور زرتشتيان تا دو قرن پس از ورود اسلام به ايران، در اين منطقه شامل هم ساكنان بومي و هم زرتشتيان مهاجري كه از ساير نقاط ايران به اين منطقه پناه آورده بودند و از جمله زرتشتيان مهاجر سنگان به سمت هرمز و هندوستان مي باشد.

چهارم اينكه بقاياي حضور ساكنان بومي پيشبر در چند ناحيه و اثر خلاصه مي شود كه عبارتند از بقاياي گورستان باستاني پيشبر، بقاياي ويگو، مزار ويگو، مزار برسنان، سرو موليد، گورستان هاي باستاني موليد و بقاياي نغندر.

پنجم در خصوص برخي رسوم و آئين هاي كهن مردم منطقه است كه خويشاوندي نزديكي با آئين هاي ديني زرتشتيان دارد: نظير تدفين درگذشتگان و ...

ششم اينكه ساكنان بومي منطقه پيشبر را از گذشته هاي دور زرتشتيان تشكيل مي دادند كه پس از تسلط اعراب بر ايران و  پناهنده شدن بسياري از ديگر زرتشتيان به مناطق شرقي ايران شامل قهستان و نيمروز و سيستان در شرق ايران، ( آنچنان كه از قصه شهر سنجان مشخص مي شود) كه تا حدود پايان قرن دوم هجري به طول انجاميد، برخي از اين ها به تدريج و با ناسازگاري و شكست از اعراب، سرزمين خود را رها كرده و به سمت جنوب ايران و نهايتا جزيره هرمز و ساير مناطق ساحلي حركت نموده و سپس از راه دريا به ايالت گجرات هندوستان و برخي هم به مناطقي از پاكستان فعلي مهاجرت نمودند.

 

2- پيشبر ميانه: دوره زماني بين وقايع ياد شده و شكل گيري پيشبر جديد، در بررسي اين مقاله در تقسيم بندي تاريخ پيشبر، تحت عنوان دوره ميانه مورد بحث قرار مي گيرد. پس از وقايع ياد شده و ورود اسلام به اين منطقه، ساكناني كه در پيشبر سكونت داشتند به تبع ساير نقاط كشور مسلمان بوده اند. از اين دوره زماني كه از حدود قرن سوم هجري آغاز و تا حدود قرن يازدهم و استقرار سلسله صفوي در ايران ادامه مي يابد، برخي از شواهد و دلايل باقي مانده كه حكايت از سكونت افرادي دارد كه در پيشبر ساكن بودند. اين شواهد و قرائن عبارتند از: وجود گورستان قديمي پيشبر در موقعيت شمالي ترين نقطه پيشبر (تحت عنوان گورستان پائين ده)، وجود بقاياي دالان ها و تونل ها ي حفاري شده در زير زمين.

 

گورستان پائين ده: اين گورستان كه در منتهي اليه شمالي روستاي پيشبر در قبل از زلزله سال 1376 در محلي تحت عنوان سر خرمن قرار دارد، نشان دهنده سكونت ادامه دار انسان در اين منطقه در دوره اسلامي است. وسعت گورستان كه نقاط مختلف آن در سال هاي مختلف و با حفاري هاي متعددي كه در آن صورت گرفته است، مشخص گرديده و البته بسياري از ابعاد آن هنوز ناشناخته است، بيش از گورستان فعلي پيشبر مي باشد بيانگر اين است كه حداقل در گذشته هاي دور جمعيتي در حدود جمعيت فعلي پيشبر در اين جا ساكن بودند. همچنين ساكنان آن مسلمان بودند چون آثار يافت شده در گورستان نشان دهنده نوع تدفين اسلامي مردگان آن است.

 

قبر های مشاهده ای

(تصوير بزرگ)

 

در قسمت جنوب غربي اين گورستان آثاري وجود دارد كه به نام چهار پير  مشهور است و هنوز مشتريان خاص خود را دارا مي باشد. (البته شايان توجه است كه اين نام بيشتر به اماكن زرتشتيان شبيه است) اين گورستان با ابعاد گسترده اي كه داشته و دارد يقينا محل تدفين ساكنان پيشبر بوده كه روزگاري در اين منطقه سكونت داشتند و البته به نظر مي رسد محل سكونت آنان غير از محل استقرار پيشبر قبل از زلزله سال 1376 بوده است.

 

(عكس از چهار پير)

 

همچنين با توجه به استقرار اسماعيليان در مناطق قهستان در دوره زماني ياد شده به احتمال فراوان ساكنان پيشبر در اين دوره زماني را نيز شيعيان تشكيل مي دادند.

تونل هاي زير زميني مين قلعه: در زير زمين و در محدوده محل قديم پيشبر تونل هايي حفر شده كه بر حسب تصادف و با حفاري هاي مختلف در برخي از جا ها نمايان شده است. اين تونل هاي زير زميني كه به سوق مشهورند آن گونه كه نقل شده تا مظهر قنات پيشبر ادامه داشته است و آثاري كه از برخي نقاط آن به دست آمده نشان دهنده نوعي سكونت موقتي و كاربري تدافعي در قالب پناهگاه در آن ها مي باشد. اعتقاد بر آن است كه زماني كه پيشبر با توجه به اين كه بر سر راه حمله گروه هاي ياغي و راهزن شرق كشور به ايران بوده مورد تاخت و تاز ياغيان واقع مي شده ساكنان به اين دالان ها پناه مي بردند. اما اگر اين باور را در نظر بگيريم و با توجه به اينكه احداث آن ها با ابعاد طول و عمق و گسترده گي قابل توجه، فراتر از توان يكصد كارگر آن هم در دوره زماني بسيار طولاني مي باشد، بنابراين بايستي مربوط به دوره قبل از پيشبر جديد باشد چه اينكه دوره پيشبر جديد شايد تا 80 سال پيش نيز اين چنين توان نيروي كار را در ساكنانش دارا نبوده است.

در خصوص دوره زماني پيشبر ميانه بايستي اشاره گردد كه احتمالا در اين دوره در منطقه، فقط پيشبر و موليد قابليت سكونت داشته چه اينكه از ساير مناطق داراي آب و آباداني بيشتري بوده است.

نكته ديگر اينكه هيچ گونه پيوندي از اين دوره با دوره شكل گيري پيشبر جديد برجاي نمانده است. به عبارتي ديگر پايان عمر اين دوره از پيشبر به احتمال فراوان زلزله اي مخرب بوده كه تمامي آثار زندگي را محو نموده است و به جز يك گورستان كه آن هم ناپيدا بوده و مجموعه اي از دالان هاي پنهان شده در دل زمين و اجسادي در داخل آن چيزي بر جاي نمانده است.

 

3- پيشبر جديد: شكل گيري پيشبر جديد با توجه به شواهد در دسترس به دوران شكل گيري حكومت مركزي و مقتدر صفويه در ايران بر مي گردد. بنيان گذار شكل گيري پيشبر جديد را حاج مير امينا مي دانند. گفته شده كه وقتي اين فرد به پيشبر مي آيد به عنوان تنها ساكن پيشبر بوده است و طي زمان با توسعه خاندان خود و جذب افراد ديگر به پيشبر بناي شكل گيري پيشبر جديد آغاز شده است. بنابراين پس از ورود وي به پيشبر عملا با پيشبري خالي از سكنه مواجه بوده و اينكه چگونه بناي آباداني آن را بنيان مي گذارد جاي ابهام است. با اين توضيح كه آيا اين ملك را از افرادي ديگر خريداري مي كند؟ آيا اين آبادي تعلق قبلي به وي داشته است يعني او به سرزمين نياكان خود بازگشته؟ آيا با قدرت حكومتي موجبات تصاحب ملك پيشبر را فراهم مي آورد؟ و غيره.

پاسخ به اين ابهامات از اين جهت حائز اهميت است كه وي پس از ورود به پيشبر در حقيقت با يك سرزمين بكر مواجه نشده كه به حفر و راه اندازي قنات و آباداني آن بپردازد، بلكه وي به منطقه اي وارد شده كه حداقل علائمي از سكونت انسان در آن هويدا بوده است كه با فرض قبلي احتمالا بر اثر زلزله ويران شده و سپس خشكسالي ها نيز آن را متروك نمودند ولي به هر حال با سرزمين بكر تفاوت داشته است.

به هر حال حاج مير امينا به اتفاق پسران خود بناي پيشبر جديد و احيانا برخي از روستاهاي اقماري پيشبر نظير فخرآباد، بقال و علي آباد را بنيان مي گذارند و سپس در طول حدود چهار قرن، پيشبر جديد شكل مي گيرد. از خانه مسكوني وي مشخصه اي باقي نمانده، هرچند به احتمال فراوان محدوده مين قلعه مي باشد ولي در قبرستان جديد پيشبر آرامگاهش احتمالا به عنوان اولين قبر اين قبرستان، مشخص است به گونه اي كه در مراسم روز تاسوعاي پيشبر كه اهالي علم در دست به زيارت مردگان مي روند، ابتدا علم را بر فراز قبر وي به عنوان بنيان گذار پيشبري جديد مي گذارند.

اين كه حاج مير امينا خود اهل كجا بوده، مدارك مستندي براي اظهار نظر در دست نمي باشد هرچند روايت هاي متعددي شده است ولي اين نكته روشن است كه وي مسافر حجاز بوده و سفر حج رفته و همچنين اماكن مقدس عراق را نيز زيارت نموده و از شيعيان متعصب دوران صفويه بوده به گونه اي كه اغلب رسم و رسومات عاشورايي پيشبر را به ارث رسيده از شخص وي مي دانند.

 

(منتظر نظرات ارزشمند شما در تكميل مطالب ياد شده هستيم   peishbar@yahoo.com )